معنی تأنف
6 بازدید
[ تَ ءَنْ نُ ] (ع مص) عار و ننگ داشتن. (غیاث اللغات) (آنندراج). ضجرت. بیزاری. دلتنگی. (از دزی ج ۱ ص ۴۱): شار از سر ضجرت و تحکم و تأنف از بی مبالاتی غلام طیره شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ تهران ص ۳۴۵).از این احوالات و مقالات تأنف نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۳۱). || راغب شدن زن از بارداری بمأکولات گوناگون و نوبه نو. گویند: انها لتتأنف الشهوات. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). ویار کردن زن در آبستنی. || تأنف طعام؛ نخوردن از آن چیزی. (از قطر المحیط). || تأنف دوستان را؛ طلب کردن ایشان را در حالی که کراهت داشته باشند و با هیچ کس آمیزش نکنند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تأنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر