معنی تأمر
5 بازدید
[ تَ ءَمْ مُ ] (ع مص) یکدیگر را فرمودن. (تاج المصادر بیهقی). تسلط و تحکم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): تأمر القوم؛ حکم کرد بعض آن مر بعض را. (منتهی الارب). امیری کردن. (زوزنی). || مشورت کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تأمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر