معنی تأزم
7 بازدید
[ تَ ءَزْ زُ ] (ع مص) اقامت کردن در خانه. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء): تازم القوم دارهم؛ دیرزمانی در آن اقامت گزیدند. (از اقرب الموارد). || سختی و قحطی رسیدن مردم را. || درد یافتن از سختی و قحطی زمانه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تأزم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زم» برای سرودن شعر