معنی تأریث
4 بازدید
[ تَ ءْ ] (ع مص) ورغلانیدن بعضی را بر بعضی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برغلانیدن و برانگیختن. (آنندراج). شر انگیختن میان قومی. (تاج المصادر بیهقی). شور انگیختن میان قومی. (زوزنی): ابناء دولت و انشاء حضرت زبان وقیعت دراز کردند و در تضریب و تأریث مجال فتح یافتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی) . || آتش افروختن. (منتهی الارب) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج) (ناظم الاطباء): طایفه ای از اکراد خسروی از برای تأریث آتش فتنه... ایشان را از قلعه بیرون آوردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی) .
کلمات همقافیه با «تأریث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یث» برای سرودن شعر