معنی تأذین
6 بازدید
[ تَ ءْ ] (ع مص) اذان گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بانگ نماز کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (آنندراج) (ترجمان علامهٔ جرجانی). || آواز دادن. (زوزنی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). || بسیار اعلام کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بسیار آگاهانیدن. (آنندراج). || مالیدن گوش کسی را. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گوش مالیدن کودک را. (آنندراج). || بازداشتن از آشامیدن آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اجازت دادن کسی را بکاری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دستوری دادن کسی را بکاری. (آنندراج). || گوشه ساختن برای کفش و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نعلی را و جز آن گوشه کردن. (تاج المصادر بیهقی). گوشه ساختن نعل را. (از اقرب الموارد) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تأذین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر