معنی تأحید
5 بازدید
[ تَ ءْ ] (ع مص) ده را یازده کردن: احد العشر تأحیداً؛ ده را یازده کرد. || دو را یک کردن: احد الاثنین؛ دو را یک کرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یکی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). توحید. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «تأحید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر