معنی تأجیل
10 بازدید
[ تَ ءْ ] (ع مص) فرمان دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || مهلت دادن. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (ترجمان علامه جرجانی). تمهیل. مقابل تعجیل : تا من بحضرت شاه روم و ضرر تعجیل و منفعت تأجیل سیاست بازنمایم. (سندبادنامه ص ۱۷۱). || درد گردن کسی را علاج کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بند کردن. (منتهی الارب). || بازداشتن. || فراهم کردن آب در مأجل. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «تأجیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر