معنی تأثیر کردن
6 بازدید
[ تَ ءْ کَ دَ ] (مص مرکب) کار کردن. کارگر افتادن. کارگر شدن. کاری شدن: زهر در وی تأثیر کرد؛ زهر در او کاری شد. پند در او تأثیر کرد؛ در وی پند کارگر افتاد: کاین نوحهٔ نوح و اشک داوود در یوسف تو نکرد تأثیر.خاقانی. رجوع به تأثیر شود.
کلمات همقافیه با «تأثیر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر