معنی تأبد
6 بازدید
[ تَ ءَبْ بُ ] (ع مص) تَأَبُّل ابدال آن است. (نشوء اللغه ص ۳۴). وحشت و نفرت نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || خالی شدن خانه از مردم و الفت گرفتن وحوش بدان. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || ظاهر شدن کلف بر روی. (از اقرب الموارد). ظاهر شدن جوشهای مانند دانهٔ کنجد بر روی. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || دراز شدن بی زنی مرد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). کم شدن حاجت او بزنان. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || همیشگی شدن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تأبد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر