معنی بی غوری
5 بازدید
[ غَ / غُ ] (حامص مرکب) بی دقتی. لاقیدی. بی عاری : رفت آن دورهٔ منحوسه که کار من و تو لشی و تنبلی و لاتی و بی غوری بود. روحانی (از فرهنگ عامیانهٔ جمالزاده).
کلمات همقافیه با «بی غوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر