معنی بی عرضه
15 بازدید
[ عُ ضَ / ضِ ] (ص مرکب) (از: بی +عرضه) (در تداول عوام و ظاهراً بغلط) (یادداشت مؤلف)، کسی که دارای بزرگی و بزرگ منشی نباشد. آدم بی مصرف بیکاره. آدم بی وجود که از وی کاری ساخته نباشد. بی تشخص. زبون. فرومایه. مقابل باعرضه. (از ناظم الاطباء). آدم ناقابل و بی مصرف. کسی که کارها را با بی لیاقتی انجام دهد. (فرهنگ عامیانهٔ جمالزاده). رجوع به عرضه شود.
کلمات همقافیه با «بی عرضه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضه» برای سرودن شعر