معنی بییدی
6 بازدید
[ بی، یَ ] (حامص مرکب) (از: بی + ید +ی) بی دستی. دست نداشتن. || کنایه از بی قدرتی. (از یادداشت مؤلف). در دو شاهد ذیل از رودکی و فرخی مؤلف حدس زده اند که کلمهٔ بی بُدی (MMM ناچاری)، بی یدی باشد: وَرْم ضعیفی و «بی بدیم» نبودی وآنک نبود از امیر مشرق فرمان خود بدویدی بسان پیک مرتب خدمت او را گرفته چامه بدندان.رودکی. دل بتو دادم وَ دلت نستدم مردم دیدی تو بدین «بی بدی»؟فرخی.
کلمات همقافیه با «بییدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر