معنی بیگوهر
5 بازدید
[ گَ / گُو هَ ] (ص مرکب) (از: بی + گوهر) بی اصل. نانجیب. بدگهر. بی پدر و مادر. (یادداشت مؤلف). مقابل نژاده : بی گوهر گوهری ز گوهر نشود سگ را سگی از قِلاده کمتر نشود.سنایی. سروری را اصل و گوهر برترین سرمایه است مردم بی اصل و بی گوهر نیابد سروری. سوزنی. رجوع به گوهر شود.
کلمات همقافیه با «بیگوهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر