معنی بیگواه
4 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) بی دلیل. بی برهان. بدون گواه : بدستور دانا چنین گفت شاه که دعوی خجالت بود بی گواه.سعدی. و رجوع به گواه شود.
کلمات همقافیه با «بیگواه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر