معنی بیگذاره
6 بازدید
[ گُ رَ / رِ ] (ص مرکب) (از: بی + گذاره) که گذاره ندارد. که ممر و معبر ندارد. که گذرگاه ندارد. || به هدف ناخورده و عبورناکرده از هدف : بزد هم بر آنگونه ده چوبه تیر بر او آفرین کرد برنا و پیر از آنها یکی بی گذاره نماند همی هر کسی نام یزدان بخواند.فردوسی. رجوع به گذاره شود.
کلمات همقافیه با «بیگذاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر