معنی بیگدار
6 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب) (از: بی +گدار MMM معبر) بی معبر. - بی گدار به آب زدن؛ احتیاط نکردن. بی پروا به کاری پرداختن. رجوع به گدار شود.
کلمات همقافیه با «بیگدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر