معنی بیکنار
8 بازدید
[ کَ / کِ ] (ص مرکب) (از: بی + کنار) بی کران. بی طرف. بی کناره. بی انتها: روز تو فرخنده باد و عمر تو پاینده باد دولت تو بی کران و ملکت تو بی کنار.فرخی. یکی را مباد عزل یکی را مباد غم یکی باد بی زوال یکی باد بی کنار.فرخی. نعمتش پاینده باد و دولتش پیوسته باد دولت او بی کران و نعمت او بی کنار.فرخی. ای پسر در دلبری بسیار شد نیرنگ تو بی کنار و بی کران شد صلح ما و جنگ تو. سوزنی. نیست کسم غمگسار خوش به که باشم هست غمم بی کنار لهو چه جویم؟خاقانی. رجوع به کنار و بی کناره و بی کرانه شود.
کلمات همقافیه با «بیکنار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر