معنی بیکلاه
6 بازدید
[ کُ ] (ص مرکب) (از: بی +کلاه) سربرهنه. که کلاه بسر ندارد. || کنایه از اظهار اطاعت و فرمانبرداری است زیرا کلاه از لوازم منصب و بی کلاهی نشانهٔ خلع از منصب و مقام و گاه نشانهٔ سوکواری نیز بوده است. مقابل کلاهدار که بمعنی پادشاه و صاحب مقام است. (یادداشت مؤلف): همه مهتران نزد شاه آمدند برهنه سر و بی کلاه آمدند.فردوسی. رجوع به بی کله و کلاه شود.
کلمات همقافیه با «بیکلاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر