معنی بیکفو
7 بازدید
[ کُ فْ وْ ] (ص مرکب) (از: بی + کفو) بی نظیر. بی مثل. بی شبه. بی عدیل. بی همال. بی مانند. بی همسر. (یادداشت مؤلف): به مجلس خدایگان بی کفو که نافریده همچو او خدای او.منوچهری. در امارت بده بی کفو و شبیه در وزارت شده بی مثل و نظیر.سوزنی. رجوع به کفو شود.
کلمات همقافیه با «بیکفو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فو» برای سرودن شعر