معنی بیکردار
6 بازدید
[ کِ ] (ص مرکب) (از: بی + کردار) که کردار ندارد. بی عمل : وگر گفتار بی کردار داری چو زراندود دیناری بدیدار.ناصرخسرو. || دشنامی است لوطیان را. آنکه به اعمال خیر و جوانمردانه نگراید. (از یادداشت مؤلف). بدکردار. نادرست. غیرقابل اعتماد. (فرهنگ عامیانهٔ جمالزاده).
کلمات همقافیه با «بیکردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر