معنی بیکبار
7 بازدید
[ بِ یَ / یِ ] (ق مرکب) (از: ب +یک + بار) ناگاه. (آنندراج). یکبارگی و ناگاه. بی خبر. دفعتاً. (ناظم الاطباء). || یکباره. بالتّمام : از بند شبانروزی بیرون نهلدْشان تا خون برود از تنشان پاک بیکبار. منوچهری (دیوان ص ۱۵۵).
کلمات همقافیه با «بیکبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر