معنی بیکارپوی
5 بازدید
(نف مرکب) که بیکار راه رود. که بی شغل بسر برد. که به کار تن درندهد: نه دوروی باید نه پیکارجوی نه بی دوست از دل نه بی کارپوی. (گرشاسبنامه).
کلمات همقافیه با «بیکارپوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر