معنی بیومی
8 بازدید
[ بَ یْ یو ] (اِخ) علی بن حجازی بن محمد خلوتی نقشبندی. مؤسس طریقت بیومیه. رجوع به علی بیومی و بیومیة شود.[ بَ یْ یو ] (اِخ) محمد افندی بیومی. (۱۲۶۸ هـ . ق.) ریاضیدان مصری، وی در نخستین هیأت علمی بسال ۱۲۴۱ هـ . ق. از طرف حکومت مصر به فرانسه رفت و پس از نه سال توقف در فرانسه بسال ۱۲۵۰ هـ . ق. بمصر بازگشت و در مدرسهٔ مهندسی بولاق در قاهره به تدریس آغاز کرد و به اتفاق رفاعه بک بترجمهٔ کتابهای تاریخی و جغرافیایی پرداخت. او راست: ثمرةالاکتساب (در علم حساب). جامع الثمرات (در مثلثات). الجبر و المقابله. و میکانیک و هندسهٔ توصیفی. (از معجم المطبوعات العربیة).[ بَ یْ یو ] (اِخ) محمدبن محمد بیومی معروف به ابوعیاشه دمنهوری شافعی. او راست: خلاصهٔ المختصرات در فرائض، والمناسخات (در مذاهب اربعه). (از معجم المطبوعات العربیة).[ بَ یْ یو ] (اِخ) محمد بیومی نیلوی مقری. او راست: برهان التصدیق فی الرد علی مدعی التلفیق (در قراآت). (از معجم المطبوعات العربیة).
کلمات همقافیه با «بیومی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر