معنی بیورد
6 بازدید
[ ] (اِخ) نام مبارزی است که افراسیاب بمدد پیران ویسه فرستاد. (برهان). و او را باورد نیز می گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). نام مبارزی است. (شرفنامهٔ منیری): چو کاموس و منشور خاقان چین چو بیورد و چون شنگل پیش بین. فردوسی.[ وَ ] (اِخ) نام یکی از سران سپاه یزدگرد اول : الان شاه و چون پهلوان سپاه چو بیورد و شکنان زرین کلاه.فردوسی.[ وَ ] (اِخ) نام شهریست در خراسان مشهور به باورد. (برهان). به ابیورد اشتهار دارد و آن را باورد نیز خوانند. (جهانگیری). و رجوع به باورد و ابیورد شود.
کلمات همقافیه با «بیورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر