معنی بیهودهخند
5 بازدید
[ دَ / دِ خَ ] (نف مرکب) که بخیره خندد. که خندهٔ نامعقول کند. خیره خند. گزاف خند. (یادداشت مؤلف): خندهٔ هرزه مایهٔ جهل است مرد بیهوده خند نااهل است.سنایی.
کلمات همقافیه با «بیهودهخند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر