معنی بیهودن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) باطل گفتن. (آنندراج). یاوه و بی معنی گفتن. (ناظم الاطباء).[ بَ / بِ دَ ] (مص) بمجاورت آتش زرد گشتن و نزدیک رسیدن بسوختگی. (یادداشت مؤلف). برهودن. (صحاح الفرس). نزدیک به سوختن رسیدن. (ناظم الاطباء). رجوع به برهود و برهودن شود. || بریان کردن. (آنندراج). برشته کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بیهودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر