معنی بی‌نور

معنی بی‌نور

6 بازدید
(ص مرکب) (از: بی +نور) بی فروغ. (آنندراج). بدون روشنی. (ناظم الاطباء). که نور ندارد: بسوزد بدوزد دل و دست دانا به بی خیر خارش به بی نور نارش. ناصرخسرو. این تیره و بی نور تن امروز بجانست آراسته چون باغ به نیسان و به آذار. ناصرخسرو. خمیده گشت و سست شد آن قامت چو سرو بی نور ماند و در شب شد آن طلعت هژیر. ناصرخسرو. شمس بی نور و خواجهٔ بی اصل چند از این دفع گرم و وعدهٔ سرد.انوری. شب ندیدی رنگ کان بی نور بود رنگ چبود مهرهٔ کور و کبود.مولوی. - بی نور کردن؛ نور بردن. محو روشنایی کردن. فرونشاندن چراغ و خاموش کردن. (ناظم الاطباء). || نابینا و کور. (ناظم الاطباء). || (در تداول فارسی زبانان از عامه) که کاری از دستش برنیاید. که کمک بکسان و دوستان نکند یا نتواند. که فائدتی هیچگاه بر وجود او مترتب نبود. که بر کسان و آشنایان هیچ نوع ثمری نبخشد. (یادداشت مؤلف). بی مصرف و بی عرضه. (فرهنگ عامیانهٔ جمالزاده).

کلمات هم‌قافیه با «بی‌نور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید