معنی بیننگ
8 بازدید
[ نَ نْ ] (ص مرکب) (از: بی +ننگ) بی عیب و بی عار و بی وقار باشد، چه ننگ بمعنی عیب و عار است. (برهان) (آنندراج). بی شرم. بی عار. رسوا و بی آبرو. (از ناظم الاطباء). آنکه ننگ ندارد. آنکه از ننگ نپرهیزد (از اضداد است). (یادداشت مؤلف). دیوث. (دهار). و رجوع به ننگ شود. - بی ننگ و عار؛ بی نام و ننگ. - بی ننگ و عاری؛ حالت بی ننگ و عار. - بی ننگ و نام؛ بی نام و ننگ. - بی ننگ و ناموس؛ عاری از نام نیک و صفات نیک. (ناظم الاطباء). رجوع به ننگ شود.
کلمات همقافیه با «بیننگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر