معنی بینقاب
5 بازدید
[ نِ ] (ص مرکب) (از: بی +نقاب) بی حجاب. بی برقع. بی روبند: چون روی تو بی نقاب گردد آفاق جمال برنتابد.خاقانی. چو دیدند روئی چنان بی نقاب.نظامی. و رجوع به نقاب شود.
کلمات همقافیه با «بینقاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر