معنی بینفسی
5 بازدید
[ نَ فَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بی نفس. عجز. اضطرار. خموشی از ناتوانی : یکسو افکن ز طبع بی نفسی تات باشد چو روح قدر و خطر.سنائی. و رجوع به نفس شود.
کلمات همقافیه با «بینفسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر