معنی بینظم
4 بازدید
[ نَ ] (ص مرکب) (از: بی +نظم) آشفته. درهم. نابسامان : بی نظم گشت کار من از بیدلی چنان کز یار بازگشت خوهم خواستار دل. سوزنی (دیوان ص ۲۴۵). و رجوع به نظم شود. - بی نظم و نسق؛ بی نظام و سامان. بی قاعده و قانون.
کلمات همقافیه با «بینظم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظم» برای سرودن شعر