معنی بی‌نشان

معنی بی‌نشان

5 بازدید
[ نِ ] (ص مرکب) (از: بی +نشان) بی علامت. (ناظم الاطباء). لایوصف. (یادداشت مؤلف). بی نشانه. گم. بدون وجه مشخص. بی صفت. فاقد خصوصیاتی شناخت را. بی علائم شناسائی : بدین بی نشان راغ و کوه بلند کده ساختید از نهیب گزند.فردوسی. دور از تو ز بی تنی که هستم چون وصل تو هست بی نشانم.خاقانی. بیدل از بی نشان چه گوید باز.سعدی. هرگز نشان ز چشمهٔ کوثر شنیده ای کورا نشانی از دهن بی نشان تست.سعدی. چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند. حافظ. بگفتا چون بدست آری نشانش که از ما بی نشان است آشیانش.حافظ. مروت گر چه نامی بی نشان است نیازی عرضه کن بر نازنینی.حافظ. اغفال؛ بی نشان کردن. (ترجمان القرآن) (تاج المصادر بیهقی). و رجوع به نشان شود.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌نشان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید