معنی بینجیدن
6 بازدید
[ یَ جی دَ ] (مص) انجیدن. بیختن. || اسیر شدن و گرفتار شدن و درمانده و بیچاره شدن. || بی صبر و بی تحمل شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بینجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر