معنی بینان
9 بازدید
(ص مرکب) (از: بی +نان) که نان و قوت نداشته باشد. بی خوراک. فاقد مادهٔ تغذیه. که وسیلهٔ تغذیه ندارد: چو بی نان و بی آب و بی تن شدند از ایران سوی شهر دشمن شدند.فردوسی. || بی خورش. بی قاتق. - بی نانخورش؛ بی قاتق: اقفار؛ بی نان خورش گردیدن. (منتهی الارب).(نف، ق) (از: بین +ـان) صفت بیان حالت از دیدن. بیننده. || درحال دیدن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بینان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر