معنی بیم کردن

معنی بیم کردن

6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) بیم دادن. ترسانیدن. تهدید کردن. تخویف. اخافه. انذار. تهدید. ایعاد. ترس دادن. تحذیر. انذار کردن. هراسانیدن. هاسانیدن. (یادداشت مؤلف). وعید. نذیر. (منتهی الارب). ترس دادن. توعد. تهدید. ایعاد. (از تاج المصادر): التناذر؛ یکدیگر را بیم کردن. (المصادر زوزنی): و کافران مکه را بیم کرد و گفت بر من و بر خداوند من بیرون میائید. (ترجمهٔ تفسیر طبری). بدو گفت بشتاب و برکش سپاه نگه کن که لشکر کجا شد ز راه از ایشان نداند کسی راه ما مگر بیمشان کرد بدخواه ما.فردوسی. اگر رام و خوش پشت نباشد بتازیانه بیم میکند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۸). مکن چندان بنومیدی مرا بیم نه هر کو زر بیابد بفکند سیم.اسدی. شعیب ایشانرا بیم کرد و میگفت ایمان آورید. (قصص الانبیاء ص ۹۴). ایشانرا بیم کرد از عذاب پیشین و گفت. (قصص الانبیاء ص ۹۴). هر که او را زمانه بیم کند در پناه تو و امان تو باد.مسعودسعد. گهی بر نامرادی بیم کردن گهی مردانگی تعلیم کردن.نظامی. به خردی درش زجر و تعلیم کن به نیک و بدش وعده و بیم کن.سعدی. || ترسیدن. خوف. هراسیدن. هاسیدن. (یادداشت مؤلف). - پر از بیم کردن؛ سخت ترساندن : ز سر تا بپایش به دو نیم کرد دل نره شیران پر از بیم کرد.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «بیم کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید