معنی بیم آمدن
6 بازدید
[ مَ دَ ] (مص مرکب) ترس عارض شدن. بیم روی آوردن. ترسیدن از چیزی. مقابل بیم نیامدن و نترسیدن و پروا نکردن : جان من از روزگار برتر شد بیم نیاید ز روزگار مرا.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بیم آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر