معنی بیمنزلی
6 بازدید
[ مَ زِ ] (حامص مرکب) (از: بی + منزل +ی) بی مقامی. بی جایگاهی. بدون منزل (مرحله) بودن : همتش از غایت روشندلی آمده در منزل بی منزلی.نظامی. رجوع به منزل شود.
کلمات همقافیه با «بیمنزلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر