معنی بیمعین
5 بازدید
[ مُ ] (ص مرکب) (از: بی +معین) بی یار و یاور. (ناظم الاطباء): آسمان بی معین احمد او اختران را قِران نخواهد داد.خاقانی. و رجوع به معین شود.
کلمات همقافیه با «بیمعین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر