معنی بیمشغله
4 بازدید
[ مَ غَ لَ / لِ ] (ص مرکب) (از: بی + مشغله) بی کار. بی خیال. فارغ البال. بی سرگرمی : در آن دشت میگشت بی مشغله گهش در گیا روی گه در گله.نظامی. و رجوع به مشغله شود.
کلمات همقافیه با «بیمشغله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر