معنی بیمرگ
5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) (از: بی +مرگ) بی زوال و ابدی. (ناظم الاطباء). که نمیرد. که هرگز نمیرد. لایموت. جاودانی. انوشه. (یادداشت مؤلف). || عالم بقا. ابدیت : چنان چون بجستی ز یزدان تو جای به بی مرگ برخیز و آنجا گرای.فردوسی. رجوع به مرگ شود. || کنایه از شی ء بادوام و محکم. - امثال: ظرف مس کاشان و قالی ایرانی بی مرگ است.(یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیمرگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر