معنی بیمدل
4 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) (از: بیم +دل) بددل. ترسو. خائف : گفتم که بیمدل، کژرو و دروغگوی باشد. (کتاب المعارف). با توانگران منشینید تا در راه دین بیمدل نشوید. (کتاب المعارف). اما توانگران دنیا بیمدل آمدند و در مصاف یار بیمدل نباید. (کتاب المعارف).
کلمات همقافیه با «بیمدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر