معنی بیمأوی
6 بازدید
[ مَ ءْ وا ] (ص مرکب) (از: بی + مأوی ََ) بی جایگاه. بی خانمان. (آنندراج). بی پناهگاه. || نامسکون. (ناظم الاطباء). || ناضیافت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بیمأوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر