معنی بیله

معنی بیله

5 بازدید
[ لَ / لِ ] (اِ) خشکی و جزیره ای میان دریا و رودخانه. پیله. (برهان) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری). زمین گشاده و خشک که میان دو شاخه آب بود. (شرفنامهٔ منیری). زمین خشک را گویند که در میان آب دریا و رودخانه واقع شود. (غیاث) (از انجمن آرا) (آنندراج). این معنی متعارف ولایت سند نیز بود. (رشیدی): بعمان قدرت فلک یک حباب ز دریای جاهت جهان بیله است.عمعق. || نوعی از دوا. پیله. (برهان). یک نوع دارو. (ناظم الاطباء). نوعی از گیاه دارو. (شرفنامهٔ منیری). و رجوع به پیله شود. || طبله و خریطهٔ عطار. پیله. (برهان) (ناظم الاطباء). طبلهٔ عطار و معرب آن باله است. (منتهی الارب). خریطهٔ ادویه. (غیاث). بوی دان. مشک دان. (یادداشت مؤلف). رجوع به پیله شود. || منشور پادشاهان. (برهان) (ناظم الاطباء). منشور. (غیاث) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به بیلک شود. - بیلهٔ حقوق؛ [ کلمهٔ بیله فارسی، بمعنی منشور پادشاهان ] بیلهٔ حقوق یا منشور حقوق یکی از مهمترین اسناد قانون اساسی انگلستان، که مفاد آن در تکامل قوانین اساسی هر یک از ممالک مشترک المنافع بریتانیا و نیز ایالات متحدهٔ امریکا تأثیر داشته و (بضمیمهٔ ماگنا) اغلب جزء میراث سیاسی ممالک دموکراسی انگلیسی زبان محسوب میشود. (از دائرة المعارف فارسی). || قبالهٔ خانه و باغ. (برهان) (ناظم الاطباء). قباله. (غیاث) (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به بیلک شود. || رخساره. (برهان) (ناظم الاطباء) (جهانگیری) (رشیدی) (غیاث): بیلهٔ تو کرد روی مه و زهره را خجل زان میکنند هر سحری روی در نقاب. خاقانی. || پهلو. (برهان) (جهانگیری) (غیاث) (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || هر یک از دو جانب قدام و خلف سینه. (یادداشت مؤلف): و آن دل که در میان دو بیله به کین تست در وی رسد ز قوس فلک زخم بیلکی. سوزنی. || پاروب کشتیبانان که بدان غراب رانند. (برهان). پاروب کشتی بانی. (ناظم الاطباء). چوبی باشد که بر سر آن تخته ای بصورت بیل نصب نموده باشند و در اطراف غراب و کشتی و کشتی کوچک تعبیه نموده و کشتی و غراب به آن برانند و آن را چینه نیز خوانند. (جهانگیری) (از رشیدی). پاروب کشتی بان. (ناظم الاطباء). چوبی باشد که بر سر آن تخته ای بصورت بیل نصب نموده باشند و در اطراف غراب و کشتی کوچک تعبیه نموده و کشتی و غراب به آن برانند و آن را چینه نیز خوانند. (از جهانگیری) (از رشیدی). پاروب کشتی ران برای راندن کشتی. (انجمن آرا) (آنندراج). بِلّیج السفینه؛ بیلهٔ کشتی، معربست. (منتهی الارب). رجوع به بیل شود. || پیکانی که مانند بیل سازند. پیله. (برهان) (ناظم الاطباء). نام پیکان است و پیکان را بیلک خوانند. (فرهنگ اسدی). پیکانی بود سرپهن. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). حالا بیلک گویند و آن تیری باشد که پیکان آن به صورت سر بیل باشد. (اوبهی). بیلک. (جهانگیری) (غیاث) (از رشیدی). پیکان پهن. پیله. (یادداشت مؤلف). پیکانی بود سرپهن شبیه بیل که در تیر نشانند و آن تیر را بیلکی گویند. (یادداشت مؤلف): اگر که رستم پیلی بکشت در خردی بتیر بیله ز بیلی تو کرده ای دو تبر.فرخی. چنانچون سوزن از وشّی و آب روشن از توزی بطوسی پیل بگذاری به آماج اندرون بیله. فرخی. رجوع به بیله شود. - تیر بیله؛ تیر که پیکان آن به شکل بیل باشد: بتیغ شاخ فکندی ز کرگ تا یکچند به تیر بیله، ز سیمرغ بفکنی مخلب.فرخی. || چرک و ریمی که از زخم آید. پیله. (برهان) (ناظم الاطباء). ریم که از خون شود. (شرفنامهٔ منیری). رجوع به پیله شود. || پیلهٔ ابریشم. (برهان) (ناظم الاطباء). کرم ابریشم که تخم ابریشم است. (شرفنامهٔ منیری). پیله. (انجمن آرا). و رجوع به پیله شود. || در خراسان بمعنای دفعه بکار رود: در بیلهٔ دیگر اینقدر دوا بخور؛ در دفعهٔ دیگر...
[ لَ / لِ ] (ترکی، ص، ق) همچنین. (برهان). چنین. اینچنین. - امثال: بیله دیگ بیله چغندر.
[ لَ ] (ع اِ) اولین حوضچهٔ یک چشمه. حوضچهٔ بالائین چشمه. || ماهی. حوت. (از دزی ج ۱ ص ۱۳۶).

کلمات هم‌قافیه با «بیله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید