معنی بیلجام
4 بازدید
[ لِ ] (ص مرکب) (از: بی +لجام MMM لگام) بی لگام. بی افسار. || سرخود. یله و رها. - آب بی لجام خورده بودن؛ سر خود بار آمده بودن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیلجام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر