معنی بی‌قیاس

معنی بی‌قیاس

9 بازدید
(ص مرکب) (از: بی +قیاس) بی حساب. بی شمار. (آنندراج). خارج از حد و اندازه. بی پایان. بی انتها. غیرقابل بیان و تفسیر. (ناظم الاطباء): بگذرانیدی سپاه از روی دریا بی قیاس ژرف دریا باشد اندر جنب آن هر یک قلیل. فرخی. ای بی قیاس و دولت تو چون تو بی قیاس ای بی نظیر و همت تو چون تو بی نظیر. منوچهری. اسکندر عظیم بشکوهید از آن لشکر و فیلان بی قیاس. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی نفیسی). دو کف کافی او والدین مکرمتند از این و آن کرم و جود بی قیاس ولد. سوزنی. چو شه دید کان لشکر بی قیاس.نظامی. نوازشگریها رود بی قیاس.نظامی. بمصر رسید با لشکرهای بی قیاس و اموال و تجملات بی نهایت. (جهانگشای جوینی). و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس نمودی. (گلستان). سپاه دشمن بی قیاس بود و اینان اندک. (گلستان). کسی گفت فلان نعمتی دارد بی قیاس. (گلستان). کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند. (گلستان). تا بوقت فرصت وزیر و هر دو پسرانش را بکشت و نعمتی بی قیاس برداشت. (گلستان). اموالی بی حد و نعمت بی قیاس حاصل کرد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۳۹). - سپاس بی قیاس؛ بی حد و حصر. (یادداشت مؤلف): و سپاس بی قیاس خداوندی را سزاست که... || برخلاف نظام کلیهٔ اشیاء و برخلاف رسم و قانون. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «بی‌قیاس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید