معنی بیقصور
5 بازدید
[ قُ ] (ص مرکب) (از: بی + قصور) بی جرم. بی گناه. (آنندراج). || بدون کوتاهی. || بی عیب و نقصان. کاملانه. (ناظم الاطباء). رجوع به قصور شود.
کلمات همقافیه با «بیقصور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر