معنی بیفایده
6 بازدید
[ یِ دَ / دِ ] (ص مرکب) (از: بی + فایده) بی مصرف. بیهوده. بی اثر و بی حاصل. (ناظم الاطباء). غیر مفید. ناسودمند: بپذیر ز حجت سخن که شعرش بی فایده و بی عرز (؟) نباشد.ناصرخسرو. و بیش سخن بی فایده نگوید و نابوده نجوید. (سندبادنامه ص ۱۸۵). سیم دل مسکینم بر خاک درت گم شد خاک سر هر کویی بی فایده می بیزم.سعدی. بس در طلبت کوشش بی فایده کردم چون طفل دوان از پی گنجشک پریده. سعدی. کوته نظران ملامت از عشق بی فایده میکنند و تحذیر.سعدی. || نالایق. (ناظم الاطباء). رجوع به فایده شود.
کلمات همقافیه با «بیفایده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر