معنی بیغوله

معنی بیغوله

5 بازدید
[ بَ / بی لَ / لِ ] (اِ) گوشهٔ خانه. (فرهنگ اسدی). کنجی بود از خانه. بیغله. گوشه بود یعنی زاویه. پیغله و پیغوله و کنج یکی باشد. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). زاویه. (زمخشری). کنج و گوشه بود در جایی یا در خانه ای. (اوبهی). گوشه: بیغولهٔ خانه؛ گوشهٔ خانه. (یادداشت مؤلف). گوشه و کنج. بیغله. چون گوشه باشد در جایی. کنج : گروهی ایذون گویند که یعقوب را ندید ولیکن از بیغولهٔ خانه آواز آمد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). به بیغوله ای شد فرود از جهان پر از درد بنشست خسته روان.فردوسی. به بیغوله ای شو ز پیشش نهان که کس نشنود نامت اندر جهان.فردوسی. ز هر بیغولهٔ باغی نوای مطربی برشد دگر باید شدن ما را کنون کافاق دیگر شد. فرخی. گفت [ خواجه احمد حسن ] .... دست از من نخواهد داشت تا به بیغوله ای بنشینم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۴۶). پس از بار بدیوان شد و روزی سخت سرد بود و در آن صفهٔ باغ عدنانی در بیغوله ای بنشست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۱۰). پنج قلاشیم در بیغوله ای با حریفی کو رباب خوش زند.انوری. پس غولان روزگار مرو تو و بیغولهٔ سرای صبوح.خاقانی. چند بیغاره که در بیغولهٔ غاری شدی ای پی غولان گرفته دوری از صحرای من. خاقانی. چرا گشتی درین بیغوله پابست چنین نقد عراقی بر کف دست.نظامی. چو غولی مانده در بیغوله گاهی که آنجا بگذرد موری بماهی.نظامی. پی غولان در این بیغوله بگذار فرشته شو قدم زین فرش بردار.نظامی. که حالش بگردید و رنگش بریخت ز هیبت به بیغوله ای درگریخت.سعدی. ای که در دل جای داری بر سر چشمم نشین کاندرین بیغوله ترسم تنگ باشد جای تو. سعدی. رجوع به بیغله و پیغله شود. - بیغولهٔ چشم؛ گوشهٔ چشم: آماق؛ بیغوله های چشم. (یادداشت مؤلف). ماق؛ بیغولهٔ چشم از سوی بینی. (دهار). آمق و آن دو بیغوله است: بیغولهٔ بزرگ که از سوی بینی است و بیغولهٔ کوچک که از سوی گوش است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): باقر؛ رگیست در بیغولهٔ چشم. (منتهی الارب). شدق؛ بیغولهٔ دهن. (دهار). ماق؛ بیغوله (یا) بیغولهٔ چشم. (تفلیسی). - بیغولهٔ ران؛ کش ران. کشال ران. اربیة. (یادداشت مؤلف): پس گوش و بیغوله های ران و آنجا خراجی و آماسی پدید آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و هرگاه که [ درد ] در بیغولهٔ ران فرودآید بباید دانست که سنگ در مجرای بول مانده است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بهم بیامیزند و بر کمرگاه و بیغوله های ران می نهند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || گوشه ای دور از آبادی. ویرانه. نهان جای : کدخدای غازی و قومش چون حالها بر این جمله دیدند پس بدو سه روز از بیغوله ها بیرون آمدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۵).

کلمات هم‌قافیه با «بیغوله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید