معنی بی‌غمی

معنی بی‌غمی

6 بازدید
[ غَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بی غم. صفت بی غم. بی غم بودن. (آنندراج). بی اندوهی. (از ناظم الاطباء). غصه نداشتن : کام دل بایدت چو گرگ بدر بی غمی بایدت چو خر بستیز.مسعودسعد. در جام وصل بادهٔ اسباب خرمی اوقات عیش و لذت ایام بی غمی. (سندبادنامه ص ۱۲۲). جمال او سر جملهٔ حسن و خوبی و مقال او فهرست شادی و بی غمی. (سندبادنامه ص ۱۳۵). اینست همیشه عادت چرخ کبود چون بی غمیی دید زوال آرد زود. (از سندباد نامه ص ۱۵۴). || بی خیالی. بی دردی. بی قیدی. سلوه. (دهار): بی غمی در دار دنیا روی نیست. (یادداشت مؤلف). نیست صائب ملک امن بی غمی جای دو شاه زین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه ها. صائب. برنمیدارد شراکت ملک تنگ بی غمی زین سبب اطفال دائم دشمن دیوانه اند. صائب. - داروی بی غمی؛ سلوان. تسلی. سلوت. سلو. (یادداشت مؤلف).
[ غَ ] (اِخ) شیخ حاجی محمدبن شیخ احمدبن مولانا علی بن حاجی محمد طاهری (طامری). از داستانسرایان قرن هشتم و نهم هجری، مؤلف و مدوِّن کتاب دارابنامه است. رجوع به مقدمهٔ دارابنامه چ ذبیح اللََّه صفا شود.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌غمی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید