معنی بیغرض
5 بازدید
[ غَ رَ ] (ص مرکب) (از: بی + غرض) عاری از غرض. (ناظم الاطباء) (آنندراج). بی قصد خاص. رجوع به غرض شود: سلطان سخن او بی غرض شناخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۳۵). بعد از دعا نصیحت درویش بی غرض نیکت بود چو نیک تأمل کنی در آن. سعدی. سخن بی غرض از بندهٔ مخلص بشنو ای که منظور بزرگان حقیقت بینی.حافظ. || صادق. خالص. (ناظم الاطباء). - بی غرض و مرض؛ بدون قصد و سوء نیت. || بی پروا. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بیغرض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر